یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
خا طره های سهیلا
یک روز زنگ تفریح بود. ساعت حدودا" 2 بعد از ظهر بود.
آن هفته بعد از ظهری بودم.
زهراهاشمی ساعت2 یعنی زنگ تفریح در کلاس خوابش برد. وقتی زنگ کلاس خورد، ما دیدیم که زهرا خواب است.
زهرا ناهیدصدایش کرد؛ زهرا بیدار شد خانم معلم خانم« سرحدی» آمد همه ی بچه ها وخانم من به زهرا خندیدیم ، خودش از همه بیش تر خندید.
نوشته شده توسط افرند نگار در ساعت 3:49 قبل از ظهر | لینک
|